هوالمونس 


انیس قربان دل رحیم و سر پرشور و شیدایت بشود که کوکب هفت آسمان ت و کیاست و شعر و فرهنگ و ادب و عاطفه اید. الحق که در هر فقره از فضل و هنر یدبیضا دارید و در نظم و نثر معجزه می کنید ما البت به صلابت و مهارت شما نمیتوانیم چیز بنویسیم و دردهای کپک زده ی این دل وامانده را به قلم بیاوریم. اظهار وجود مقابل شما پنداری جولان مگسی در برابر سیمرغ است. همین که بنده نوازی می فرمایید و یادی از این دلسوخته می کنید مایه مباهات و خوشوقتی است. من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم کاغذتان رسید و مرقومه شریفه زیارت شد و مایه تسلی و تشفی خاطرمان گردید. هر چند جنابتان از مرارت روزگار و جفای اغیار شکوه و گلایه فرموده بودید اما با همه تلخکامی ها باز وجود نازنینتان مایه طراوت و مسرت خاطر است و اقل کم نامه تان باعث خوشحالی دو کمینه از بندگان خدا گردید اول باعث شادی دل ماه منیر عیال کبلایی شد که کاغذتان را آورد و دو قران مشتلق از ما گرفت و دوم اسباب شادی و طرب این ضعیفۀ محزون و عزلت نشین شد و نامه تان را سرمه چشممان کردیم. هر کس نداند این کمینه خوب می دانم که شما هم در بداقبالی و کم طالعی دست کم از ما ندارید و گویا گلیم بختمان را با جوهر سیاه آغشته اند. نه فن بیان و بنانتان صنار عایدی برایتان داشته و نه هنرهای عدیده ای که دارید در چشم عوام کالانعام به مقدار نیم سیر زیره و یک بست تریاک هرات ارزش و اعتبار داشته است و نه شاه و ملیجکانش برای آن ارج و بهایی قائلند. اما منیم عشقیم چوخ داریخما تو اهل دانش و فضلی همین گناهت بس. کمینه خوب می دانم که چه روزگار بی مروتی است. خاصه که مملکت به سبزۀ مشروطه و استبداد و عربده کشی های قوم یأجوج و مأجوج و الواط چاله میدان هم آراسته شد. گیرم که حالیه نام و نشانی خود را به اصولگرایی و اصلاح طلبی و چپ و راست هم تغییر داده باشند اما چه توفیری می کند آش همان آش است و کاسه همان. سرنوشت محتومی است که از لوح محفوظ روی پیشانی این ملک و ملت نوشته اند. اگر کسی نداند در این بلاد فخیمه چه خبر است نسوان جماعت که به ناقص العقلی موسوم اند به نحو اتم و اکمل واقفند که چه روزگار غریب و محنت باری است. ما که سوگلی و نورچشمی حضرت والد بودیم واعیان زاده بودیم و مرحوم ابوی محتشم و صاحب کمال بود به این قسم از بداقبالی افتاده و زاویه نشین شده ایم تا چه رسد به اطفال و دخترکان رعیت جماعت بی‌مقدار  که نه سر پیازند نه ته پیاز همیشه هشتشان گرو نهشان و عقلشان به چشمشان است و دینشان معجونی از خرافات خرمقدسان و رندان نالوطی تر از خودشان. عزیزم مثلا می خواستیم از عشق بنویسیم و دل را به عطر و رایحه عشق بسپاریم ببین از کجا به کجا کشید و چگونه عنان قلم از دستمان رفت. ما اگر سنگ صبور برای هم نباشیم چه کنیم منینم عزیز جانیم هر نه اولار اولسون ما همین که دلمان به هوای شما می تپد دنیا برایمان بهشت برین است.  الباقی حرفها نسیه است. به قول ابوی مرحوم، ایام خوش آن بود که با دوست به سر شد باقی همه بیحاصلی و بی ثمری بود. عزیز دلم سخن کوتاه می کنم که گفته اند حدیث آرزومندی به صد دفتر نمی گنجد
انیس فدایت شود زیاده عرضی نیست الا آرزوی سعادت و سلامت برای جنابتان

دارالخلافه طهران چهاردهم ربیع الثانی یکهزار و چهارصد و چهل و یک هجری 

کمینه ,نامه ,روزگار ,مایه ,همین منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

Haisleyotpt7 WebSite دانلود آهنگ جدید,Mp3Download فروشگاه برنامه دانلودها همه چی موجوده مای تلگرام مطالب جالب و خواندنی از همه چیز و همه جا اخبار کوناه تر و ساده تر از ورزش با وب سایت ارمین خبر